محمدصادق دهلوي
مقدمه 51
كلمات الصادقين ( فارسي )
شيخ شهاب الدّين سهروردى منتظم است . برهانى قوى داشت . سلطان [ 83 ] قطب الدّين كه پادشاهى غيور بود از جمله مريدان وى 1 شد و نهايت اعتقاد بوى پيدا كرد . از وى منقول است كه فرمود 2 يكى از ياران خود را پس از وفات در خواب ديدم كه در بهشت مقامى رفيع و درجهء بلند بوى عنايت شده با وجود آن محزون نشسته ، تهنيت آن مقام كرده گفتم : با اين همه منزلت و مرتبت كه نصيب تو شده موجب غم و باعث حزن چيست ؟ گفت : همه يافتم اما لذتى كه در سماع بود نمىيابم . روضهء * متبركهء وى در راه خواجه قطب الدّين مقابل بجيمندل است . در زمان 3 سلطان قطب الدّين وفات يافت ، در ششم ذىالحجه . اما سلطان قطبالدينپور سلطان علاء الدّين است . در سال هفتصد و هفده بر تخت علائى نشست و در اول جلوس فرمان داد كه بنديان را كه قريب هژده هزار بودند ، خلاص بخشند و تمامى حشم را ششماهه انعام فرمود و از معاملات نيك وى همه خلق بياسود ليكن از مستى جوانى و مستى سلطانى بكامرانى مشغول شد و بسبب ناتجربهكارى مناصب بلند بسفلگان چند سپرد . هر طرفى خللى پيدا آمد عاقبت بكوشش بعضى امراى 4 علائى [ 84 ] فتنها فرونشست و در ملك تسكين 5 پديد آمد ، و چندى از فتوحات پىدرپى بظهور رسيد . سلطان را بر مستى جوانى و مستى ملك و مستى شراب ، مستى فتح و نصرت برافزود و بىباكى و قهارى بارآورده 6 . مكارم اخلاق وى ناپديد شد و تقرب سفلگان روز به روز زياده گشت و اركان دولت را كشتن گرفت و انواع فسق و فجور در مجلس او مىگذشت و عمدهء بىسعادتيهاى وى آن بود كه بشيخ نظام الاولياء * عناد پيش آورد و دمبهدم تعدى و ظلم وى افزونتر مىشد تا خسرو خان كه يكى از نواختگان او بود باتفاق بعضى از بىدينان سلطان را بكشت و خود بر سرير سلطنت جلوس كرد و كان ذلك فى سنهء احدى و عشرين و سبعمائه 7 و پس از چند روزى بر وى 8 هم گذشت آنچه گذشت . سيدى 9 موله قدس سره در عهد سلطان بلبن از ولايت بالا 10 بدهلى آمد . رياضت بسيار كشيدى و